Default default post thumbnail

12 دلیل برای رستاخیز عیسی

رستاخیز عیسی در قلب تاریخ مسیحیت قرار دارد. در واقع، رستاخیز جسمانی عیسی مسیح، هم یک باور اعتقادی و ایمان قلبی و هم یک دلیل مهم برای درک حقیقت شریعت است. با توجه به اهمیت عید پاک برای مسیحیان، باید بتوانیم دهها دلیل برای ثابت کردن قیام عیسی داشته باشیم. برای عمق بیشتر در مورد این نکات، به منابع توصیه شده در انتهای مقاله مراجعه کنید.

1. مقبرهی خالی عیسی

بر اساس اناجیل1، پس از اینکه عیسی از طریق مصلوب شدن جان به جان آفرین تسلیم کرد، برخی از پیروانش جسد بی جان او را برای دفن آماده کردند و در مقبره یوسف آریماته گذاشتند. سه روز بعد مشاهده شد قبر خالیست و جسد عیسی ناپدید شده بود. مقبرهی خالی بخش مهمی از روایت روز قیامت است، زیرا اگر جسد عیسی دقیقا پس از مرگش بازیابی شده بود، باعث میشد مسیحیت در همان ابتدایِ شکلگیری جعل شود. از آنجایی که عیسی رستاخیز خود را پیشگویی کرده بود (مرقس باب 8 آیه 31 ؛ لوقا باب 9 آیه 22)، اگر او از مردگان برنمیخیزید، به عنوان یک نبی دروغگو نام میگرفت.

روایت مشاهدهی قبر خالی عیسی صحت دارد، زیرا این موضوع خیلی زود از افراد متعددی بیان شد و مورد تایید قرار گرفت، و دلیل موجهی برای شک به هیچ یک از افراد ذکر شده در داستان وجود ندارد. علاوه بر این، مقبره متعلق به یک شخصیت خاص بود، بنابراین این دلیل منطقی نیست که فکر کنیم پیروان عیسی به اشتباه به مقبرهی شخص دیگری رفتهاند. همچنین اگر مقبرهی خالی صرفاً یک اشتباه در مورد هویت شخص مدفون بود، مقامات یهودی و رومی امکانات لازم برای جستجوی کامل محل دفن او را داشتند.

همچنین باید اذعان داشت که طبیعتا اولین منطق برای وقوع رستاخیز، حقیقت خالی بودن قبر اوست. مقامات یهودی اطمینان داشتند که مقبره خالی بود، در واقع آنها قصد داشتند به مردم بگویند که پیروان عیسی شبانه آمده و جسد را دزدیدهاند (متی باب 28 آیه 13).

2. ظهور عیسی پس از مرگ

طبق نامه‌های پولس رسول و همچنین چهار روایت انجیل، عیسی پس از مرگش در موارد متعدد به صورت زنده میان مردم ظاهر شد. گزارش شده است که این ظواهر عیسی هم ماهیت جسمانی و هم عینی دارند (او دیده می‌شود، شنیده می‌شود و لمس می‌شود) و صرفاً جنبهی روحانی او یا شبح بودن او نیست. ظهور رستاخیز نیز متنوع و گوناگون بود، زیرا عیسی هم برای مردان و زنان، هم برای دوستان و دشمنان، هم برای افراد مجرد و همچنین برای گروه‌های کوچک و بزرگ مردم ظهور پیدا کرد، و حتی برای برخی افراد در یک مناسبت خاص و برای برخی دیگر بیش از یک بار ظاهر شد. او همچنین در طول روز یا شب، و در داخل یا خارج از منزل بر افراد ظاهر میشد.

این ماهیت مختلف و متنوع بودن در ظهور، توهم بودن برخورد با او را غیر ممکن میسازد، و اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم بسیار غیرممکن می‌کند. چه بسا زنانی که برای اولین بار با عیسی در مقبرهی او روبرو شدند، و بسیار اندوهگین شدند و اگر قبل از آن درک و ذهنیت نادرستی از عیسی داشتند، به اشتباه خود پی بردند. اما در مورد یعقوب برادر عیسی که به شدت به ادعاهای برادرش مشکوک بود و حتی فکر می‌کرد که عیسی توهم ذهنی دارد، توضیح آن از نظر روانشناختی بسیار غیرقابل قبول است. و در مورد روایت شائول که از پولس بیان شده، نظریهی توهم کاملاً غیرممکن است. شائول دشمن مسیحیت بدوی بود و به دنبال زندانی کردن و حتی اعدام مسیحیان بود. چون او رفتاری تحقیرآمیز و خشونت آمیز علیه مسیحیان اولیه و اعتقادات آنها داشت، این احتمال را به یقین نزدیکتر میکند که او مستعد انجام یک عمل نادرست و روانپریشانه بود.

توجه به این نکته مهم است که اگر کسی روایت ظهور معجزه آسای عیسی را رد کند، باید برای دو واقعیت مهم توضیحات قانع کنندهای داشته باشد، یکی برای توضیح قبر خالی و دیگری برای ظهورهای متعدد او. در واقع هرچه نظریه‌های رد کنندهی این روایت پیچیده‌تر باشند، احتمال درستی و قابل توضیح بودن آنها کمتر است.

3. بازه زمانی کوتاه بین رویدادهای واقعی و ادعای شاهدان عینی

شاهدان عینی از ماهیت واقعی رستاخیز عیسی از مردگان شهادت داده، و بلافاصله پس از وقوع این رویداد از آن حمایت کردند. پولس رسول هم ادعا کرد که مسیح رستاخیز را دیده است (اعمال باب 9 آیات 1-19؛ باب 22 آیات 6-16؛ باب 26 آیات 12-23) و دیگران نیز قبل از برخورد شخصی با او شاهد رستاخیز بودهاند (اول قرنتیان باب 15 آیه 3). پولس در نوشته‌های خود اظهار داشته که اولین روایتها از این اتفاق را از حواریونی دریافت کرده که حتی قبل از خودش نیز شاهد رستاخیز عیسی بودهاند.

در نامهی اول پولس به قرنتیان، او یک دستنوشتهی اعتقادی درباره رستاخیز بیان میدارد که مربوط به دورهی اولیه مسیحیت است.2 این عقیده حتی توسط دانشمندان منتقد رستاخیز نیز تایید شده (کسانی که به اتفاقات ماوراء طبیعی شک دارند) و اکثرا معتقدند که این واقعه بخش مهمی از مسیحیت است. (کتاب “اَعلام” که نشان دهندهی اولین پیامهای موعظه و آموزش در مسیحیت است). در این دستنوشتهی اعتقادی، پولس با ذکر نام دو نفر از حواریون نقل می‌کند که آنها هم مسیح رستاخیز را دیده‌اند. یکی از این دو حواری، پطرس (یکی از 12 شاگرد اصلی عیسی و سخنگوی مسیحیت بدوی) و دیگری یعقوب (برادر عیسی و همچنین یکی از رهبران اولیهی رسولان) بودند.

این دستنوشتهی اعتقادی بدین شرح است که پولس رسول آن را در اول قرنتیان نوشته است:

“زیرا من آنچه را که به من رسید، چون مهمترین مطلب به شما سپردم: اینکه مسیح مطابق با کتب مقدّس در راه گناهان ما مرد، و اینکه دفن شد، و اینکه مطابق با همین کتب در روز سوّم از مردگان برخاست، و اینکه خود را بر کیفا ظاهر کرد[Peter] و سپس بر آن دوازده تن. پس از آن، یک بار بر بیش از پانصد تن از برادران ظاهر شد که بسیاری از ایشان هنوز زنده‌اند، هرچند برخی خفته‌اند. سپس بر یعقوب ظاهر شد و بعد بر همۀ رسولان.”

اول قرنتیان باب 15 آیات 3 تا 7

این نامهی پولس مدارک چهارگانهای از اعتقاد بدوی مسیحی، در رابطه با مرگ و رستاخیز عیسی به ما نشان میدهد:

  1. 1. مسیح درگذشت.
  2. 2. او دفن شد.
  3. 3. او برخاست.
  4. 4. او ظاهر شد.

مشهود است که زمان نوشتن این نامه به رسولان دربارهی رستاخیز عیسی، بسیار نزدیک به زمان مرگ و رستاخیز عیسی است. این موضوع که در نوشتههای پولس بیان شده، حتی محققان منتقد عهد جدید را نسبت به این شهادت قابل اعتماد و مشهود شگفت زده کرده است. در واقع، یک محقق برجستهی عهد جدید به نام جیمز د.ج.دون (James D. G. Dunn) اظهار داشته: ” ما میتوانیم در مورد این واقعه [رستاخیز و ظهور عیسی] کاملاً مطمئن باشیم که به عنوان یک سنّت[of Jesus’s resurrection and appearances] تنها چند ماه پس از مرگ عیسی ثبت گردیده است.3

بنابراین، با توجه به فاصلهی زمانی کوتاه بین زمان وقوع این واقعه و شهادت‌ عینی شاهدان درباره رستاخیز عیسی (فقط چند ماه)، این روایتها باید از نظر تاریخی معتبر تلقی شوند. واضح است که زمان زیادی برای اسطورهسازی، افسانهسازی یا بزرگنمایی در رابطه با این واقعه وجود نداشته است.

4. تحول فوق العاده رسولان

در عصر امروز شکاکان نسبت به رستاخیز عیسی معتقدند که افراد مذهبی خیلی سریع روایتهای مربوط به معجزات را میپذیرند. کسانی که به معجزه شک دارند اغلب اصرار دارند که ادعاهای معجزه باید به به طور کامل مورد صحت سنجی و بررسی قرار گیرند. اما آیا در میان رسولان عیسی هم اعتقاد به روایت رستاخیز چنین بود؟

عهد جدید تحول قابل توجه و جاودان ۱۱ تن از شاگردان عیسی را توصیف میکند. آن وحشتزدگان شکست خورده پس از مصلوب شدن عیسی، به واعظانی جسور تبدیل شدند و برخی ز آنها در این راه کشته شدند. آنها آنقدر شجاع شده بودند که حتی در برابر شکنجه و کشته شدن در برابر یهودیان و رومیان متخاصم هم مقاومت میکردند. چنین اعتقاد شگفت انگیزی سزاوار این است که به طور کامل بیان شود، زیرا شخصیت و رفتار انسانهای با اعتقاد هیچوقت یا حداقل اغلب مواقع تغییری نمیکند. از آنجایی که رسولان پس از دستگیری عیسی فرار کردند و هرگونه ارتباط با او را انکار کردند، شجاعت آنها حتی در برابر آزار و شکنجه شگفت‌انگیزتر به نظر می‌رسد. شاگردان عیسی قدرت بالای شخصیت خود را به دلیل رویارویی مستقیم و شخصی خود با رستاخیز عیسی نسبت دادهاند. در رستاخیز عیسی مسیح، رسولان دلیل وجودی خود را برای زندگی و مرگ پیدا کرده بودند.

طبق اولین روایت‌ها در مورد رستاخیز عیسی، به نظر می‌رسید از ابتدا سه نفر از مردان به شدت نسبت به حقیقت رستاخیز عیسی بدبین بودند و از اساس با ادعای نجات بخش بودن عیسی مخالفت میکردند. آن سه توما، یعقوب و شائول (یا همان پولس) بودند، که همگی مستعد نپذیرفتن حقیقت رستاخیز بودند. از آنجا که در آینده به تحول پولس پرداخته خواهد شد، در اینجا به تأثیر فوقالعادهی رستاخیز عیسی بر شخصیت توما و یعقوب میپردازیم.

تومای شکاک

در حالی که توما یکی از 12 شاگرد اصلی عیسی بود، او جزو اولین پیروان عیسی نبود که قیام مسیح را دیده باشد. بنابراین او پس از شنیدن روایت شاگردان در مورد رستاخیز جسمانی عیسی، در صحت آن تردید کرد. انجیل یوحنا در مورد شک توما میگوید: ” پس دیگر شاگردان به او گفتند: «خداوند را دیده‌ایم!» امّا او به ایشان گفت: تا خودْ نشانِ میخها را در دستهایش نبینم و انگشت خود را بر جای میخها نگذارم و دست خویش را در سوراخ پهلویش ننهم، ایمان نخواهم آورد.” (یوحنا 20:25).

توما با وجود اینکه از پیروان عیسی مسیح بود، بسیار بدبین بود و قبل از اینکه ادعای شاگردانش را باور کند، ادعای شواهد مستقیم و تجربی رستاخیز واقعی بدن عیسی را داشت. او از آنها شواهدی از ماهیت عینی و تجربی این اتفاق میخواست. او در مورد ادعاهای معجزه آسا سرسختی نشان میداد، حتی زمانی که یکی از دوستان و همراهان نزدیک او در این مورد شهادت داده بود. با این حال، طبق انجیل یوحنا، او اندکی بعد با رستاخیز عیسی مواجه شد و همین امر شک و تردیدهای او را برطرف کرد:

پس از هشت روز، شاگردان عیسی باز در خانه بودند و توما با آنها بود. در آن حال که درها قفل بود، عیسی آمد و در میان ایشان ایستاد و گفت: “سلام بر شما! ” آنگاه به توما گفت: “انگشت خود را اینجا بگذار و دستهایم را ببین، و دست خود را پیش آور و در سوراخ پهلویم بگذار و بی‌ایمان مباش، بلکه ایمان داشته باش. ” توما به او گفت: “خداوند من و خدای من! “

-یوحنا 20:26-28

اگر رستاخیز صرفاً یک داستان افسانه یا ساختگی بود، این ادعا بسیار بعید است که یکی از 12 شاگرد اصلی او به طور جدی رستاخیز عیسی را زیر سؤال برده باشد.

یعقوب، خانوادهی شکاک

اناجیل بیان میکند که قبل از رستاخیز، برادران عیسی به شدت ادعاهای مسیحایی او را نادیده میگرفتند (به مرقس باب 6 آیات 3و4 و یوحنا باب 7 آیه 5 مراجعه کنید). در واقع، خانوادهی عیسی او را دچار توهم ذهنی میدانستند (مرقس باب 3 آیه 21، و 31 تا 35). با این حال بر اساس یک ادعای ابتدایی که توسط پولس به رسولان مطرح شده بود (که شامل یعقوب نیز میشود) اشاره میکند که عیسی ابتدا بر برادرش یعقوب ظاهر شده است (اول قرنتیان باب 15 آیه 7). یعقوب آن زمان به یکی از رهبران انتقادی کلیسای مسیحی تبدیل شده بود و حتی در شورای اورشلیم قدرت بسیاری داشت (اعمال باب 15 آیات 12 تا 21). منابع تاریخ کلیسا نشان میدهند که یعقوب بعدها به دلیل اعتقاد به عیسی مسیح و در راه حقانیت او کشته شد.

دلیل تغییر قلب شگفت انگیز یعقوب چه بود که طبق ادعاهای برادرش مبنی بر تبدیل شدن به یک رهبر برجسته در کلیسا، و در نهایت کشته شدن در این راه بسیار خجالت زده شده است؟ به نظر میرسد رستاخیز عیسی به بهترین وجه این دگرگونی بنیادی را در درک و دیدگاه یعقوب توضیح میدهد. یعقوب ادعا کرد که برادرش را پس از اعدام، زنده در ملاء عام دیده است و آن اتفاق بود که همه چیز را در او تغییر داد.

بنابراین به نظر میرسد که توما و یعقوب به طور جدی حقیقت و واقعیت رستاخیز عیسی را مورد تردید قرار دادهاند، یعنی همان کاری که همهی شکاکان وقایع حقیقی انجام میدهند.

5. بزرگترین تحول مذهبی که تاکنون اتفاق افتاده

برخی از انسانها تغییرات مذهبی چشمگیری داشتهاند. در واقع، سه متفکر مسیحی مورد علاقهی من و خارج از نویسندگان کتاب مقدس، اس.تی آگوستین (St. Augustine) ، بلز پاسکال (Blaise Pascal) و سی. اس. لوئیس (C. S. Lewis) هستند که همگی اتفاقات شگفت انگیزی را در مورد مسیح تجربه کردهاند که باعث تغییرات اساسی در زندگیشان شده است. اما یک نفر هست که ایماندار شدن او به مسیحیت، جهان را برای همیشه تغییر داد. آن فرد اقرار کرد که دگرگونی روحانی او به دلیل مواجهه با عیسی مسیحِ رستاخیز شده بود.

شائول تارسوسی یک محقق عبری معتبر تورات (شریعت) که در قرن اول میزیست و یکی از اعضای یک حزب یهودی به نام فریسیان و اهل روم بود (اعمال باب 21 آیه 37 و باب 22 آیه 3). از او برای اعتقادش به خدا و هدفش برای محافظت از یهودیت باستان در برابر آموزههای نادرست و بدعت آمیز یاد میشود. او بعدها به دشمن اصلی کلیسای مسیحی بدوی تبدیل شد. شائول دشمنی شدید خود را با مسیحیان با دستگیری آنها و شکنجهی بدنی و آزار و اذیت و اعدام ایمانداران مسیحی از جمله استیفان نشان داد (اعمال باب 7 آیه 54 و باب 8 آیه 3؛ غلاطیان باب 1 آیات 13 و 14). شائول در سفر به دمشق برای آزار بیشتر کلیسا (حدود 31–33 پس از میلاد)، یک تجربهی فوق‌العاده داشت که باعث تحول او شد. شائول طبق ادعای خود، عیسای رستاخیز شده را دید و با او صحبت کرد (اعمال باب 9 آیات 1 تا 30 و باب 22 آیات 5 تا 13). پس از تبدیل شگرف او و گرویدن به نهضتی که زمانی از آن متنفر بود، نام غیریهودی «پولس» را برای خود برگزید و به بزرگترین مدافع ایمان مسیحی تبدیل شد. بسیاری از محققان، پس از عیسی مسیح پولس رسول را دومین شخصیت مهم در تاریخ مسیحیت میدانند. پولس در ادامه تبدیل به بزرگترین مبلغ دینی، الهی دان و مدافع مسیحیت شد، همچنین 13 کتاب از عهد جدید از نوشتههای اوست.

چه چیزی باعث تغییر دیدگاه پولس شد؟ (که مسلماً بزرگترین تغییر دینی است تا کنون اتفاق افتاده) برای درک تأثیر واقعی این تغییر، بیایید با چند مثال در عصر حاضر، دلایل ایمان آوردن پولس به مسیحیت در قرن اول را بیشتر درک کنیم. تصور کنید که وینستون چرچیل نخست وزیر و یکی از بزرگترین دولتمردان بریتانیا به عضویت حزب نازی درمیآمد. یا رئیس جمهور آمریکا، رونالد ریگان، کمونیسم شوروی را پذیرفته بود. یا رهبر حزب نازی آلمان، آدولف هیتلر به دین یهود ایمان میآورد. گرویدن پولس به مسیحیت هم مانند تمام این اتفاقات عجیب و حیرتآور، یک رویداد کاملاً شگفت‌انگیز بود.

اما این تغییر خارق العاده و ایماندار شدن و چگونه باید تفسیر شود؟ به گفتهی خود پولس، دلیل دگرگونیِ باورنکردنیِ یکی از تأثیرگذارترین رهبران و متفکران مذهبی تمدن غرب، ظهور مسیح رستاخیز بود. صحبت دربارهی تغییر دین پولس رسول و شرح زندگی و دستاوردهای او، بدون ذکر واقعیت رستاخیز واقعاً غیرقابل توضیح به نظر میرسد.

احتمالاً تنها چیزی که می‌توانست نظر منفی شائول را در مورد مسیحیت بدوی تغییر دهد، این بود که با رهبر مسیحیت، یعنی عیسی ناصری که از مردگان زنده شده بود، روبرو شد.

6. ظهور کلیسای تاریخی مسیحیت

آیا تمام جنبشهای تاریخی از یک علت خاص سرچشمه میگیرند؟ اگر چنین است، چه عاملی باعث پیدایش دین مسیحیت شده است؟ چه عاملی این جنبش مذهبی را آغاز کرد که در عرض 300 سال بر کل امپراتوری روم تسلط یافت و در طول دو هزار سال در تمام تمدن غرب گسترش پیدا کرد؟ در یک بازهی زمانی بسیار کوتاه، مسیحیت یک هویت فرهنگی و خداپرستی متمایز و جدا از یهودیت سنتی ایجاد کرد. طبق عقاید عهد جدید، دین بیمانند مسیحیت صرفا به دلیل رستاخیز عیسی مسیح به وجود آمده است.

ظهور تاریخی و خارق العادهی کلیسای مسیحی نیاز به توضیحات جامع دارد. طبق کتاب مقدس، رسولان از طریق حقیقت رستاخیز، جهان را متحول کردند و کلیسای تاریخی ظهور پیدا کرد. به همین دلیل است که بسیاری از مورخان کلیسای تاریخی مسیحی را «جامعهی رستاخیز» نامیده‌اند.

اگر رستاخیز باعث پیدایش مسیحیت نشده، پس چه عاملی باعث آن شده است؟ به نظر میرسد هیچ توضیح عقلانی و مناسبی غیر از آن وجود ندارد. بنابراین، قلب مسیحیت تاریخی در گرو اتفاقات قابل توجهِ یکشنبهی عید پاک است.

7. ظهور روز یکشنبه به عنوان روز عبادت

عبریان در روز شبات که هفتمین روز هفته است (از غروب جمعه تا غروب شنبه) عبادت میکردند. با این وجود، کلیسای مسیحی اولیه (که در ابتدا به عنوان فرقهای از یهودیت تلقی میشد) به تدریج روز عبادت خود را از روز هفتم به روز اول هفته تغییر دادند (اعمال باب 20 آیه 7؛ اول قرنتیان باب 16 آیه 2، به “روز خداوند” مراجعه کنید، مکاشفه باب 1 آیه 10). در کلیسای اولیهی مسیحی، یکشنبه را به طور منحصر به فرد به عنوان روز رستاخیز عیسی از مردگان گرامی میداشتند.

در واقع رستاخیز مسیح، موضوع زندگی جاودانه را به عنوان یک واقعیت در عبادت مسیحی متحول کرد، و به طور فوقالعادهای بر عقاید و رسومات مقدس کلیسای اولیه (تعمید و عشای ربانی) تأثیر گذاشت، و همین اصول، ایمان مسیحی را در زمینهی الهیات و اعمال مذهبی از یهودیت سنتی متمایز کرد. به جز رستاخیز، هیچ دلیلی برای مسیحیان اولیه (به عنوان فرقهای از یهودیت) وجود نداشت که یکشنبه (اولین روز هفته) را برای انجام تشریفات مذهبی با اهمیت بدانند. بنابراین رستاخیز عیسی، مسیحیت دوران باستان را از یهودیت زمان خود متمایز کرد. حقیقت زندگی رستاخیز، معنی ایمان را در طول قرنها نسبت به دیگر ادیان متمایز کرده است.

بنابراین یکشنبهی عید پاک یا رستاخیز عیسی، دو اصل مهم را به خوبی توضیح میدهد: اینکه (1) چرا دین مسیحیت به عنوان یک جنبش تاریخی ظهور کرد و (2) چرا مسیحیان نسبت به یهودیان روزهای متفاوتی از هفته را عبادت میکنند. در حقیقت هر کدام از این دو اصل تاریخی به نوبهی خود از ماهیت واقعی رستاخیز عیسی حمایت میکنند.

8. اشارههای فراوان به رستاخیز عیسی در نامههای پولس رسول

برخی از منتقدان مسیحیت ادعا کردهاند که چهار انجیل متعارف (متی، مرقس، لوقا، یوحنا) پس از یک مدت طولانی نسبت به وقایع زندگی عیسی نوشته شدهاند و نمیتوانند اعتبار محکمی داشته باشند. همچنین این نگرانی وجود دارد که شاهدان عینی اولیه اشارههای کمی دربارهی رستاخیز عیسی کرده باشند.

من در سومین مورد از این شواهد، به موضوع فاصلهی زمانی کوتاه بین وقایع زندگی عیسی و ادعاهای شاهدان عینی پرداختم، اما توضیحات بیشتر در این مورد میتواند مفید باشد. اولاً، این چهار انجیل نسبت به سایر شهادتهای باستانی مربوط به دیگر شخصیتهای مذهبی (گوتاما بودا، کنفوسیوس) و یا شخصیتهای سکولار (سقراط، سزار) از نظر زمانی به زندگی عیسی بسیار نزدیکتر هستند.

دوم، نه تنها اشارات پولس به رستاخیز از نظر زمانی نزدیک به این واقعه است (به طور قابل توجهی زودتر از چهار روایت دیگر انجیل است)، بلکه او به طور فراوان به این موضوع اشاره کرده است. نوشتههای پولس حاوی ارجاعات و توصیفات متعددی از رستاخیز عیسی است.

سوم، برخی از اظهارات پولس در مورد رستاخیز، عقاید و سرودهای اولیه مسیحی را منعکس میکنند (به فیلیپیان باب 2 و کولسیان باب 1 مراجعه کنید) که قدمت آنها بسیار زودتر از اولین نامههای مکتوب اوست. برای مثال، اولین نامههای پولس حدود 20 سال پس از رستاخیز عیسی نوشته شده است. اما مناجات و سرودهایی که او در کتابهای خود می‌نوشت، تنها چند ماه یا چند سال پس از رستاخیز عیسی توسط مسیحیان بازگو و خوانده می‌شدند.

9. روایت‌های عهد جدید از رستاخیز عیسی شبیه داستان‌های آخرالزمان نیست.

روایت‌های مربوط به رستاخیز عیسی توسط شاهدان عینی و یا نزدیکان شاهدان عینی آن واقعه نقل شده است. مشاهدات این افراد شامل توصیف یکسری وقایع تاریخی و واقعی است. روایت رستاخیز عیسی شامل برخاستن او از محل دفنش و مشاهدهی عینی و فیزیکی بدن او می‌شود، نه اینکه صرفاً احساس یا مشاهدهی یک روح باشد که در داستان‌های دروغین آخرالزمانی یا توهمات ذهنی ظاهر می‌شود.

روایت‌های رسولان درباره رستاخیز عیسی، شامل مشاهدات اولیه و فراوانی هستند که نسبت به دیگر روایت‌های کذب به اصطلاح رستاخیز تفاوت بسیاری دارند.

10. هرگز هیچ مقبرهای به عنوان محل دفن عیسی مورد احترام قرار نگرفته است

محل دفن افراد مشهور اغلب در زمان باستان مورد احترام بوده است. عیسی مسیح مسلماً مشهورترین شخص در تمام تاریخ است، با این حال گفته شده که هیچ آرامگاه یا قبری برای همیشه جسد او را در خود جای نداده است. به گفته رسولان قبر عیسی خالی است زیرا بدن او برافراشته شده است. یک ادعا و حقیقت منحصر به فرد در مسیحیت این است که عیسای بی مانند یا همان پسر خدا، بر مرگ غلبه کرده است.

11. همه مسیحیان و یهودیان مصلوب شدن را نفرین خدا میدانستند.

اگر عیسی صرفاً مصلوب شده بود بدون اینکه رستاخیز به دنبال داشته باشد، آنگاه همهی یهودیان او را به عنوان پیامبری دروغین می‌دانستند که آشکارا توسط خدای یهوه لعنت شده بود. در واقع مسیحیت به عنوان یک اعتقاد واقعی با رستاخیز عیسی تقویت شد. به عبارت دیگر، رستاخیز باشکوه عیسی از مردگان، به مرگ ننگین او معنا بخشید و مصلوب شدن عیسی را به کفارهی گناهان انسان نزد پروردگار تبدیل کرد.

12. تمام حدس و گمانهای طبیعی که برای رستاخیز عیسی نقل شده نادرست است

اگر وقایع مربوط به رستاخیز عیسی شامل امور ماوراء طبیعی نیست، پس باید دلیل عقلانی و قابل قبولی برای توضیح این وقایع وجود داشته باشد. با این حال، بین این همه نظریه‌ برای توجیه وقایع طبیعی، هیچ دلیل منطقی برای رستاخیز وجود ندارد.4 با بررسی دقیق مشاهده میکنیم که همهی آنها نادرست یا ناکافی هستند. بنابراین این واقعیت که همهی توجیهات طبیعی شکست خوردهاند، دلیل دیگری بر حقیقت رستاخیز عیسی است.

من از شما دعوت میکنم که این 12 دلیل مختصر برای حقانیت رستاخیز عیسی را چندین بار مطالعه و بررسی کنید. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه، به منابع علمی که در پایان این مقاله فهرست شده مراجعه کنید و با درک بیشتر حقیقت رشد کنید. پیشنهاد میکنم این فهرست را با مسیحیان دیگری که تردید دارند به اشتراک بگذارید و با استفاده از این شواهد با افراد بی ایمان و شکاک صحبت کنید.

اگر عیسی مسیح واقعاً از مردگان برخاسته و شواهد خوب و زیادی برای این واقعیت وجود دارد، آنگاه همهی پیروانش که او را به عنوان خداوند و نجات دهنده میشناسند و ایمان دارند، آنها نیز روز موعود برای شروع زندگی ابدی برمیخیزند.

اگر عیسی واقعاً بر مرگ غلبه کرد، پس هیچ خبری مهمتر از آن برای شنیدن و تأمل تمام بشریت نیست. عید پاک واقعا مهم است.

(اصل این مقاله در هفت قسمت در مارس و آوریل 2017 تالیف شد: قسمت 1، قسمت 2، قسمت 3، قسمت 4، قسمت 5، قسمت 6، قسمت 7.)

بازتاب شما

به نظر شما قویترین دلیل برای رستاخیز عیسی چیست؟ چگونه این دلایل را برای بیان حقیقت رستاخیز طبقهبندی میکنید؟ از بخش (Reflections) در وردپرس (WordPress) دیدن کنید و به این پرسش پاسخ دهید.

منابع

پانویس
  1. چهار انجیل عهد جدید و رساله‌های مختلف در عهد جدید، روایت تاریخی مسیحیت را در مورد مرگ و رستاخیز عیسی بیان میکنند (به متی باب 26 آیه 47 و باب 28 آیه 20؛ مرقس باب 14 آیه 43 و باب 16 آیه 8؛ لوقا باب 22 آیه 47 و باب 24 آیه 53؛ یوحنا باب 18 آیه 1 و باب 21 آیه 25؛ اعمال باب 9 آیات 1 تا 19؛ اول قرنتیان باب 15 آیات 1 تا 58 رجوع کنید).
  2. برای اطلاعات بیشتر در مورد این عقاید ابتدایی یهودی-مسیحی، رجوع کنید به رالف پی. مارتین (Ralph P. Martin) ، مبانی عهد جدید: راهنمای دانشجویان مسیحی، جلد. 2 (یوجین Eugene ، OR: Wipf & Stock، (1999، 268.
  3. جیمز دی.جی.دان (James D. G. Dunn) ، عیسی را به یاد آور: ساختار مسیحیت، جلد. 1 (Grand Rapids: Eerdmans، (2003، 855.
  4. برای مشاهده و مطالعهی نقدهای متداول برای رستاخیز عیسی، به کتاب “مخالفتهای بررسی شده” نوشتهی کنت سمپلز (Kenneth Samples) ، فصل 2 مراجعه کنید. 7 حقیقتی که جهان را تغییر داد: کشف خطرناک ترین ایدههای مسیحیت (گرند رپیدز (Grand Rapids) : مجموعه کتابهای بیکر، 2012).