Default publications post thumbnail

دیدگاه مسیحی در مورد رابطهای مغز و کامپیوتر

احتمالا در مورد افرادی که متحمل آسیبهایی شدهاند که کیفیت زندگی آنها را از بین برده داستانهای غم انگیز فراوانی شنیدهاید. اما شاید هیچ کدام دلخراشتر از داستان زندگی رزماری جانسون نباشد. او در 20 سالگی عضو ارکستر اپرای ملی ولز بود. حرفهی امیدبخش او به عنوان یک نوازندهی ویولن در یک روز سرنوشت ساز در سال 1988 به پایان رسید. جانسون در یک تصادف هولناک رانندگی دچار آسیب شدیدی از ناحیه سر شد که او را به مدت هفت ماه در کما قرار داد و باعث شد قدرت گفتار و حرکتش را از دست بدهد. جانسون که دیگر قادر به نواختن موسیقی نبود، از حرفهای که بیشترین لذت را در زندگیاش به ارمغان آورده بود، محروم شده بود.

رزماری جانسون مدت 27 سال در حالت نیم کما به سر میبُرد، اما او اکنون به لطف فناوریهای توسعه یافته توسط تیمی از محققان دانشگاه پلیموث بریتانیا و با همکاری تیمی از یک بیمارستان سلطنتی برای بهبود ناتوانان عصبی در لندن، تغییر کرده است. در طول دههی گذشته، این محققان بر روی پروژهای با موضوع ایجاد رابطه بین موسیقی در مغز و رایانه کار کردهاند.1  هدف آنها ثبت یکسری اطلاعات از مغز انسان است که میتواند برای تولید موسیقی استفاده شود. آنها امیدوارند این فناوری بتواند برای درمان و بهبود کیفیت زندگی افرادی که صدمات مخرب مغزی یا بیماری‌های عصبی عضلانی دارند استفاده شود.

نوازندگان معلول از طریق این فناوری جدید قادر به نواختن موسیقی هستند

رزماری جانسون اکنون بخشی از یک گروه موسیقی (به نام گروه پاراموزیکال) متشکل از سه بیمار معلول دیگر، عضوی از گروه نوازندگان برگِرسِن است. اولین اجرای آنها روز 27 فوریه 2016 در جشنوارهی موسیقی هنرهای معاصر پارنیسولا (Peninsula Arts) در شهر پلیموث بود. اگرچه آنها از نظر حرکتی به شدت محدود شدهاند، اما جانسون و گروه معلولش میتوانند با انتخاب نتها و سمفونیهای موسیقی، و از طریق نرم افزار رابط بین مغز و کامپیوتر، اعضای گروه برگرسن را جهت اجرای موسیقی هدایت کنند. نوازندگان ناتوان از نوعی کلاه الکترو اِنسِفالوگرافی استفاده میکنند که به صورت دقیقی فعالیتهای الکتریکی مغز آنها را ضبط میکند. این نوازندگان آموزش میبینند تا فعالیت مغز خود را برای کار با این نرم افزار هدایت کنند، در واقع این کار به آنها این امکان را میدهد که نتهای موسیقی را تنظیم کنند و این آهنگها بر روی مانیتور رایانهی نوازندگان نمایش داده میشود.

همچنین محققان دیگر در حال بررسی استفاده از رابطهای بین مغز و رایانه برای کمک به توان برقراری ارتباط افراد آسیب دیده در زمینهی مغزی هستند. یک گروه در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، راهی برای رمزگشایی از فعالیتهای عصبی برای تشخیص کلماتی که انسانها چه با صدای بلند و چه بی صدا میشنوند و میخوانند، کشف کردهاند.2  تا این لحظه، آنها کار خود را با بیماران مبتلا به صرع شروع کردهاند و همهی افراد مورد آزمایش، برای کمک به کنترل حملات صرع تحت عمل جراحی مغز قرار گرفتند. جراحان مغز برای مشخص کردن ناحیهی مشکل دار مغز، سوراخی در جمجمه بیماران ایجاد میکنند و الکترودهایی را روی سطوح مغز آنها قرار میدهند تا فعالیت عصبی آنها را در طول یک هفته ثبت کنند. تیم دانشگاه برکلی کالیفرنیا این روش را برای ثبت نتایج 256 الکترود قرار داده شده در ناحیهی شنوایی لوب خارجی آنها، در حالی که بیماران به 10 دقیقه از یک مکالمه گوش میدادند، انجام دادند. آنها همچنین این نتایج را در حالی که بیماران کلمات را یکبار با صدای بلند و یکبار در ذهنشان میخواندند، ثبت کردند. این محققان یکسری فرمولهای ریاضی برنامهریزی کردند که می‌توانست فعالیتهای عصبی را با کلماتی که بیماران شنیده، خوانده‌ و یا به آنها فکر می‌کنند مرتبط کند. این پیشرفت هیجان‌انگیز راه را برای ساخت یک وسیلهی مصنوعی هموار می‌کرد که روزی بتواند به افرادی که از آسیب‌های مغزی، سکتهی مغزی یا اختلالات عصبی رنج می‌برند کمک کند تا حتی اگر دیگر قادر به صحبت کردن نباشند بتوانند افکار خود را با اطرافیان خود در میان بگذارند.

بدیهی است که این فناوری‌های نوظهور برای افرادی که آسیب‌های مخربی را متحمل شده‌اند که مانع از برقراری ارتباط آنها با اطرافیان خود می‌شود، خبر بسیار خوبی است. اما من رسیدن به این فناوری را به یک دلیل دیگر هم مهم می‌دانم: این اتفاق میتواند پرسش‌هایی اساسی دربارهی هویت انسان ایجاد می‌کند. آیا ذات انسان صرفاً تجلی فرآیندهای فیزیکی و شیمیایی در حال وقوع در بافت مغز است؟ یا آیا انسان طبیعتی دوگانه دارد که یک جنبهی غیر فیزیکی هم در آن وجود دارد؟ به عبارت دیگر، آیا ذهن از مغز متمایز است؟

دیدگاه مسیحی در مورد فناوری رابط بین مغز و کامپیوتر

اگرچه رزماری جانسون و سایر اعضای گروه نوازندگان معلول به دلیل آسیب مغزی نزدیک به 30 سال قادر به برقراری ارتباط نبودند، اما همچنان توانایی درک موسیقی را داشتند. در واقع به لطف رابط بین مغز و کامپیوتر، این قابلیت دوباره شکوفا میشود.

اگر توان شناختی انسان صرفاً در فعالیتهای مغز ظاهر میشود، پس چگونه است که مغز آسیب دیدهی جانسون هنوز توانایی نواختن موسیقی را دارد؟ و چرا او چنین تمایل عمیقی به انجام این کار دارد؟ ما تا قبل از تحقیقات در مورد دستگاه رابط بین مغز و کامپیوتر، ناتوانی ارتباطی بیماران آسیب دیدهی مغزی را به مثابهی از دست دادن ظرفیت شناختی آنها میپنداشتیم. اما واضح است که اینطور نیست. به نظر من هویت و توانایی‌های رزماری جانسون در زمینهی موسیقی، با وجود آسیب‌هایی که به مغزش وارد شده بود همچنان حفظ شده‌ است. به بیان دیگر، به نظر میرسد که ذهن او از  مغزش متمایز است و این موضوع با اصول الهیاتی مسیحی سازگار است.

مغز مانند سخت افزاری است که به یک نرم افزار مرتبط میشود

نتایج تحقیقات در مورد رابط بین مغز و کامپیوتر را میتوان از طریق یک مقایسهی سخت افزاری-نرم افزاری تفسیر کرد. بر این اساس، مغز مثل سخت افزار کامپیوتر و ذهن مانند نرم افزار عمل میکند. برای اینکه یک سیستم کامپیوتر کار کند، هم سخت افزار و هم نرم افزار باید عملکرد موثری داشته باشند و با هم کار کنند. به همین ترتیب، به اعتقاد من، هم مغز و هم ذهن باید سالم و پویا باشند و با هم کار کنند تا یک انسان بتواند کاملاً قدرت تفکر و کارایی داشته باشد. اگر سخت افزار کامپیوتر آسیب دیده باشد، نرم افزار به تنهایی نمیتواند هیچ فایدهای داشته باشد. بر این اساس اگر مغز هم آسیب ببیند، ذهن هیچ کارایی موثری ندارد اگرچه ممکن است همچنان از نظر فیزیکی به خوبی کار کند. هنگامی که محققان دانشگاه پلیموث و بیمارستان سلطنتی معلولیتهای عصبی، دستگاه رابط بین مغز و رایانه را اختراع کردند، از آن برای غلبه بر آسیب مغزی نوازندگان ناتوان استفاده کردند و در واقع یک مجرا برای تجلی ذهن شخص ایجاد کردند.

به عبارت دیگر اگر فرض کنیم تواناییهای انسان صرفاً از فعالیت مغزی او ناشی می‌شود، وقتی سخت‌افزار آسیب می‌بیند قابلیت‌های از دست رفتهی ذهنی باید غیرقابل جبران باشند. در حالی که اینطور نیست و آنها همچنان وجود دارند.

انسان ها  نیاز  به برقراری ارتباط و ابراز وجود خود دارند

یکی از ویژگیهایی که انسانها را تعریف میکند، توانایی آنها در برقراری ارتباط از طریق استفاده از نمادها است. در واقع، به نظر میرسد که انسانها در ظرفیت نمادسازی منحصر به فرد هستند. ما انسانها از نمادهای متفاوتی استفاده میکنیم که میتوانیم با ترکیب آنها تقریباً بی نهایت راه برای توصیف جهان و احتمالات زندگی استفاده کنیم. زبان گفتاری و نوشتاری، موسیقی، هنر و حتی تزیینات بدن جلوه‌ای از قابلیت‌ نمادسازی ما هستند. من به عنوان یک مسیحی، توانایی‌های نمادسازی و تمایل برای برقراری ارتباط با دیگران را نتیجهی تصویر خدا می‌دانم، موهبتی که همهی انسان‌ها از آن برخوردارند.

انسانها نیاز عمیقی به برقراری ارتباط نمادین دارند. این نیاز را میتوان در آثار باستانی نیز مشاهده کرد. هنگامی که اولین انسانهای مدرن روی زمین ظاهر شدند، بلافاصله شروع به ارتباط با دیگران از طریق نمادگرایی کردند. در واقع، بسیاری از مکان‌های باستانی مملو از آثار هنری و نمادهای موسیقی هستند. اولین انسان‌های مدرن هم مشتاق به تولید هنر و موسیقی بودند و اینگونه فعالیت‌ها در آن زمان هم مانند منابعی گرانبها و ارزشمند به حساب میآمد. در حقیقت این نیاز است که انگیزهی فعالیت در پروژههای رابط مغز و کامپیوتر را در دانشگاه پلیموث و دانشگاه برکلی فراهم کرده است. لذتی که رزماری جانسون در نهایت با نواختن دوبارهی موسیقی تجربه کرد نمونهای از این تمایل است که در همهی ما تاثیرگذار است.

پانویس
  1. ادواردو میراندا (Eduardo Miranda) ، “پروژهی رابط بین مغز و کامپیوتر پلیموث: از ترکیب کنندههای صوتی EEG تا ترکیبی که توسط علوم اعصاب شناسی اطلاع رسانی شده است”،  مجله بین المللی هنر و فناوری  3، شماره. 2/3 (2010): 154–76، doi:10.1504/IJART.2010.032562.
  2. برایان پاسلی (Brian Pasley) و همکاران، “بازسازی گفتار از طریق قشر شنوایی انسان”،  PLoS Biology 10  (ژانویه 2012): e1001251, doi:10.1371/journal.pbio.1001251; استفانی مارتین (Stéphanie Martin) و همکاران، “رمزگشایی از ویژگیهای زمانی گفتار آشکار و پنهان در انسانها”،  مرزها در مهندسی عصبی  7 (مه 2014)، doi:10.3389/fneng.2014.00014.